تبليغاتX
سرسپردگان فوتبال

سرسپردگان فوتبال

آفتاب بر همه يكسان مي تابد

یادداشت روز: در غم از دست دادن منچستریونایتد!

حذف منچستر یک غم بین المللی بود. غمی به وسعت تفاوت چُرت زدن احتمالی سر بازی بعدی بازل در مرحله حذفی مقابل یکی از غول ها - در خوشبینانه ترین حالت! - با میخکوب شدن سر دوئل تماشایی دو قهرمان، که یونایتد در یکطرف ماجرا بود.

اپیزود اول: سهل انگاری - باورکردنی نیست چال شدن یونایتد برای سومین بار از زمان روی کار آمدن فرگوسن کبیر در یکی از آسان ترین گروهها! با مراجعه به اکثر فرومهای طرفدار منچستر درمیابیم بعد از مشخص شدن قرعه تیم، رضایت همه جانبه ای اتمسفر فروم را دربرگرفته و بسیاری سودای کسب هر ۱۸ امتیاز ممکن را در سر داشته اند! حتی عملکرد فرگوسن هم نشان میدهد این «ساده انگاری» صرفا در بین هواداران رسوخ نکرده!
برای نمونه در همان بازی ابتدایی مقابل بنفیکا در پرتغال، فرگوسن بخاطر بازی حساس ۴ روز بعدشان با چلسی، تقریبا با تیم دومش به میدان میرود و چهره خندانش در پایان بازی گواه میزان بالای رضایتمندی اش از تساوی بدست آمده دارد! یا در بازی دوم، سهل انگاری مشابه و تمام شده خواندن بازی سبب از کف رفتن برتری ۲-۰ میشود! حتی این قصه در هفته پنجم مسابقات هم به گونه ای تکرار میشود. چیچاریتو ۸۰ دقیقه روی نیمکت مینشیند و اثری از نام رونی در لیست ۱۸ نفره هم نیست تا فرصت به مهاجم چهارم تیم- برباتف- برسد. یعنی فرگوسن کارکُشته حتی تا هفته پنجم هم احساس خطر نکرده و این غیرقابل درک است!
لذا میتوان «سهل انگاری» را به عنوان بزرگترین آفت منچستر در راه صعود به مرحله حذفی معرفی کرد و الا بر هیچکس پوشیده نیست که یونایتد به لحاظ بضاعت فنی، چیزی فراتر از یک سر و گردن از سایر تیمهای همگروهش بالاتر بود. اما مطمئنا در شکل گیری چنین فاجعه ای تنها یک عامل موثر نبوده.

اپیزود دوم: نقش کلیدی مصدومیت کلورلی در فروپاشی کل تیم - با نگاهی به نمودار حرکتی تیم میتوان به وضوح متوجه سیر نزولی اش شد. آیا این همان تیمی است که در ابتدای فصل ۱۴ مرتبه دروازه لندنی ها را فرو ریخت؟ پاسخ روشن است. شاید بتوان گفت جرقه این افت از لحظه آسیب دیدگی «تام کلورلی» زده شد. گرچه وابسته دانستن تیمی با عظمت منچستر به یک جوان ۲۲ ساله که تا همین فصل پیش به باشگاههای دیگر پاس داده میشد، شاید چندان منطقی بنظر نرسد اما به لحاظ ساختاری، کلورلی با مصدومیتش شیوه بازی تیم و هارمونی مطلوب بدست آمده را بر هم زد. ترکیب فاز تهاجمی یونایتد در هفته های آغازین متشکل شده بود از اندرسون و کلورلی در وسط، یانگ و نانی به عنوان بال های کناری و رونی و ولبک در حمله، و کلورلی همان حلقه مفقوده منچستر بود. همان هافبک اکتیو و پاسوری که نشاط را به تیم تزریق میکرد. ضمن اینکه هماهنگی خارق العاده ای هم بین این شش نفر شکل گرفته بود. کلورلی که رفت همه چیز را با خود برد و حفره قدیمی خط هافبک مجددا دهان باز کرد ...
متعاقب آن، وین رونی که با ۹ گل در ۵ مسابقه ابتدایی، شروعی طوفانی داشت در پی مشکلاتی که بر سر رشوه گیری پدر و عمویش بوجود آمد به اضافه حواشی اخراج بچه گانه اش در برابر مونته نگرو، به ناگهان افول کرد و گلزنی هایش متوقف شد. اشلی یانگ، اندرسون و دنی ولبک هم با مصدومیتهای گاه و بی گاه و توامان شان از فرم ایده آل فاصله گرفتند تا بدین ترتیب آن شش ضلعی کارآمد از هم بپاشد.
آری. مرز بین رخت عروسی و عزا به همین باریکی است!

اپیزود سوم: دخیای پر فراز و نشیب - در مورد عملکرد داوید دخیای جوان تضارب آراء بیداد میکند. عده ای عملکردش را مثبت تلقی کرده و سیوهای بیشمارش در لیگ را دال بر موفقیتش میدانند و عده ای دیگر هم معتقدند او با سرعت مورد انتظار پیشرفت نکرده و اشتباهات فاحشی داشته که از بخت خوشش بسیاری از آنها در نتیجه گیری تیم تاثیر منفی نگذاشته ... اما قطعا هردو دسته در اختلاف سطحی که او با فان درسار داشته هم عقیده اند. دخیا با بازی با پای ضعیفش زمینه ساز گل دوم بنفیکا در روز پنجم مسابقات شد، در بازی ای که چه بسا اگر این اشتباه صورت نمیگرفت بنفیکا توان به تساوی کشاندن مسابقه را نداشت و همینطور روی گل اول بازل در بازی دیشب هم مقصر شماره یک بود. همه این اتفاقات در حالی رخ داد که «آندرس لیندگارد» دروازه بان دوم منچستر به لحاظ آماری عملکرد بهتری داشته و از ۵ مسابقه ای- سه بازی لیگ و دوتا لیگ قهرمانان - که درون چارچوب یونایتدها قرار گرفته، ۴ بار «کلین شیت» کرده و شواهد خبر از نزدیکی سطح فنی این دو دروازه بان به هم دارد اما شیوه همیشگی فرگوسن یعنی «اعتماد حتی در مواقع سختی» اینبار در قبال دخیا جواب نداد!

اپیزود آخر: زندگی همچنان در جریان است! - با تمام این اوصاف، کم عقلی است اگر فرگوسن را در پایان عصر مربیگری اش تلقی کنیم. گرچه این زخم تا انتهای فصل التیامی ندارد اما یونایتد هنوز زنده است. با بخت مناسبی که برای قهرمانی در دو جام باقی مانده داخلی دارد، هنوز نفس میکشد. تازه قهرمانی در لیگ اروپا با حضور تیمهایی نظیر سیتی و والنسیا هم چالشی مهیج است.

لینک مطلب در سایت گل

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 19:29  توسط سينا تيماجي  | 

تقدیم به فدراسیون کفاشیان: ما را به خیر تو امید نیست ...

کم نبوده اند ابتکارات خلق الساعه و من درآوری فدراسیون فوتبال از زمان روی کار آمدن علی کفاشیان. از قانون ممنوعیت استفاده از دروازه بانان خارجی در لیگ برتر، طرح منشور اخلاقی و قانون سقف قراردادها گرفته تا طرح کنارگذاشتن مربیان بالای ۶۵ سال، جدیدترین دستپخت فدراسیون بگو و بخند! و تاسف برانگیزتر اینکه، آثار همه این قوانین یکشبه را هم دیده ایم اما کو درس عبرت؟!

با قانون رعایت سقف قراردادها دروغگویی و پول های زیر میزی را رواج دادیم. با جلوگیری از ورود دروازه بانان خارجی، نه تنها در ساخت دروازه بانان مستعد داخلی موفق عمل نکردیم بلکه باعث ایجاد تورم در قیمت چند نفر معدود شدیم و با اجرای منشور اخلاقی، تنها چیزی که در فوتبال مان درست نشد خود اخلاق بود!

این طرح ۶۵ ساله ها بیش از هرچیز یادآور طرح ممنوعیت بازیکنان بالای ۲۸ سال از حضور در تیم ملی، در قبل از انقلاب است. طرحی که در آن زمان سبب پشت خط ماندن حجازی و پروین شد و تصور کنید اگر تا امروز پابرجا بود کریمی، مجیدی، نکونام و رحمتی هم اکنون در لیست تیم ملی جایی نداشتند و اینکه آیا صعود به جام جهانی برزیل در غیاب این نفرات دست نیافتنی تر به نظر نمیرسید؟!

چرا نمی گذاریم بجای سن و سال، عملکرد افراد تعیین کننده سطحشان باشد؟! همانطور که در فوتبال روز دنیا، فرگوسن ۶۹ ساله به همان اندازه موفق است که گواردیولای ۳۹ ساله یا ویلاس بوآس ۳۳ ساله. و به وضوح میبینیم که امثال ویلاس بوآس اگر مستعد باشند امثال فرگوسن جایشان را تنگ نکرده اند! همانگونه که در لیگ امسال خودمان، جای محمود یاوری با کوله باری از تجربه و سابقه مربیگری بخاطر نقش انکار ناشدنی اش در سقوط دو تیم به دسته یک مسابقات در فصل گذشته، به امثال ویسی و صالح رسیده.

فدراسیون کفاشیان حالا وارد فاز تازه ای شده. اگر تا به امروز از عدم استقلال و اختیار رئیس تشریفاتی فدراسیون گلایه مند بودیم، از امروز باید از دست فدراسیونی بنالیم که کمیته های زیرمجموعه اش بدون توجه به اساسنامه و بدون طرح در هیئت رئیسه، سرخود تصمیم به تصویب و اجرای طرحی می کنند!

اگر پیش از عملی کردن هر فکری که به ذهنمان خطور میکند، آن را با چند کشور صاحب فوتبال اروپایی مطابقت دهیم درمیابیم اداره این فوتبال سیل زده آنقدر هم مشکل نیست.

لینک مطلب در سایت گل

پی نوشت: از روی کامنت یکی از معدود کاربران فرهیخته سایت گل متوجه شدم قانون ممنوعیت بازیکنان بالای ۲۸ سال از حضور در تیم ملی، مربوط به اوایل انقلاب بوده و بعد که پیگیری کردم فهمیدم حق با ایشونه. درستش نکردم چون نمیخواستم به اصل مطلب دست بزنم و اشتباهم رو لاپوشانی کنم اما بهرحال رسالت اولیه هر نگارنده ای دادن اطلاعات صحیح به مخاطبشه. خواستم از این طریق اصلاحش کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 13:22  توسط سينا تيماجي  | 

یادداشت روز: نیمه خالی لیوان آبی!

نفرات جذب شده استقلال به قدری خوب بودند که محتاط ترین مربی لیگ هم قول قهرمانی داد! اصولا فتح الله زاده از زمانی که یادمان می آید در ترکاندن بمب تبحر داشته و حتی در روزگاری که گلایه از مشکلات مالی سوژه اصلی مدیران سرخابی در محافل ورزشی بود باز حاجی ستاره می خرید بعضا با دست خالی و با کشیدن چک هایی که به «محل دار» شدنشان امید بسته بود! 

1- اما این به اصطلاح قبضه کردن بازار هم دال بر بی عیب و نقص بودن تمام جابجایی ها نیست. استقلال در طول فصل نقل انتقالات وقتش را برروی گزینه هایی از قبیل جلال حسینی، محمد نصرتی و فرشید طالبی تلف کرد. در شرایطی که امیرحسین صادقی یکی از سرمایه های باشگاه که از محبوبیت خاصی بین طرفداران هم برخوردار است، در تمام این مدت منتظر یک تماس از سوی مسئولین استقلال بود تا قراردادش را تمدید کند اما وقتی با بی توجهی حضرات مواجه شد خودش را بیش از این کوچک نکرد و رفت. عجیب تر آنکه استقلالی ها در شرایطی تمایل به ادامه همکاری با صادقی نداشتند که بنا به گفته اکثر کارشناسان، صادقی فصل گذشته یکی از بهترین فصول بازیگری اش را تجربه کرده بود! نگه داشتن صادقی در «آب نمک» تا زمان انعقاد قرارداد با یکی از سه مدافع مذکور، حداقل ترین کاری بود که مسئولان باشگاه میبایست انجام می دادند! ماحصل این عجله و سهل انگاری شده استفاده از حنیف عمران زاده کند و سنگین که فصلی سراسر انتقادآمیز را پشت سر گذاشت و قطعا دل خود کادرفنی استقلال هم به قراردادن او در ترکیب فیکس رضا نیست. به علاوه خریداری حمید عزیززاده که مدتها بود ازش در سطح اول فوتبال کشور خبری نداشتیم و قائدتا کیفیت یک بازیکن لیگ برتری را دارا نبوده که تا «آلومینیوم سازی هرمزگان» نزول کرده! ضمنا تجربه خرید بازیکنان خارجی توسط سرخابی ها نشان داده چندان هم نباید به گزینه خارجی آبی ها دلخوش بود.

۲- استقلال در فصل گذشته در سه منطقه از زمین نقطه ضعف داشت. مدافعین چپ و راست و هافبک دفاعی. با جذب آندو، علی حمودی و خسرو حیدری مشکل آبی ها در دو نقطه مرتفع شد اما فکری به حال دفاع چپ تیم نشد! کماکان تمام بضاعت آبی ها در امیرآبادی سالها افول کرده، شیرزاد کند در برگشت ها و یوسفی تازه از مصدومیت برگشته خلاصه می شود. تمام بضاعت اندکشان! در کل دفاع استقلال را دست کم در دو پست نمی توان هم تراز سایر نقاط تیم دانست و بنظر میرسد برای اینکه استقلال بتواند آمار گلهای دریافتی اش را در حد معقولی نگه دارد گلر شماره یک تیم ملی باید بیش از حد توانش برای آبی ها مایه بگذارد.

۳- حالا مظلومی در لبه پرتگاهی ایستاده که قلعه نوعی بارها ازش به سلامت عبور کرده، یعنی قهرمان کردن پرمهره ترین تیم لیگ. توقعات از این تیم به قدری بالاست که قهرمان کردن استقلال برای پرویزخان به حالت «الزام» درآمده! توقعی که البته خود او هم در بالا بردنش بی تقصیر نبوده. او زمانی که سرمربی استقلال شد گفت: " فصل اول از ما جام نخواهید و فقط برای کسب سهمیه می جنگیم و در فصل دوم برای قهرمانی ". جمله ای که پارسال در بسیاری از مقاطع سپر بلای مظلومی شد وگرنه چه بسا او رنگ سال دوم را به خود نمیدید!

حالا او سایه سنگین مدیر کم طاقت و سختگیری را بالای سرش حس می کند که با برآورده کردن تمام خواسته های سرمربی اش، چیزی جز قهرمانی نمی خواهد و قطعا اگر قول شفاهی قهرمانی را از مظلومی نمی گرفت حکم به قطع همکاری می داد و این ادامه همکاری هم به معنی در اختیار داشتن فرصت زیاد برای آقای سرمربی نیست. از طرفی آوردن مربی با شناسنامه ای همچون میشاییل هنکه هم نمی تواند بی حکمت باشد و او احتمالا جانشین احتمالی مظلومی در صورت عدم نتیجه گیری، در میانه فصل خواهد بود. به همه این ها اضافه کنید قرعه جهنمی آبی پوشان در هفته های آغازین و محدودیت در استفاده از یکسری بازیکن کلیدی مثل جاسم کرار، میداوودی و ولید علی(به دلیل دوری از تمرینات) در همین ایام. همه این ها یعنی فشار برروی مظلومی. یک فشار کمرشکن.

۴- در نتیجه؛ باتوجه به عدم هماهنگی بازیکنان که در همه تیمها وجود دارد اما در استقلال بخاطر حضور برخی بازیکنان در تیم ملی و حضور فعال تر(!) برخی دیگر در فرار کردن از تمرین به بهانه های مختلف، احتمالا بیداد میکند، هفت هفته ابتدایی را می توان حساس ترین مقطع فصل برای مظلومی لقب داد. اگر تا بعد از دربی همه چیز مرتب بود و استقلال مدعی، آنوقت می توان شانس قهرمانی آبی پوشان را بهتر تخمین زد. گرچه بعد از آن تازه وارد فاز جدیدی از مشکلات می شویم و آن چگونگی کنترل و مدیریت ستاره های نیمکت نشین است به نحوی که نه حاشیه سازی کنند نه با انجام مصاحبه های جنجالی به ترکیب اصلی راه یابند(!) و نه سرمربی را ناچار به استفاده از سیستم چرخشی کنند.

بهرحال شاید زمان آن فرا رسیده که مظلومی ثابت کند استقلال بدون قلعه نوعی هم توان جام گرفتن دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 3:36  توسط سينا تيماجي  | 

حالا طرح یک سوال کلیدی: آیا دایی مربی موفقی است؟

عجیبه که جمله پایانی در سایت گل حذف شده! انگار پرده از راز مگویی برداشته یا از گناه کبیره ای سخن به میان آورده ام و خود خبر ندارم!

شاید تا قبل از بازی با سپاهان در جام حذفی، بر سر بی کفایتی علی دایی در عرصه مربیگری بیشترین اتفاق نظر در بین اهالی فوتبال وجود داشت. تقریبا داشت به همه ثابت می شد که او مسیرش را اشتباه انتخاب کرده و بعضی ها معتقد بودند بهتر است هرچه زودتر کت و شلوار مدیریت را بر تن کند تا بیش از این قداست «دایی بازیکن» شکسته نشود.

منتقدان «دایی مربی» اعتقاد داشتند در قهرمانی سایپا در لیگ ششم به همراه او، نباید منکر نقش بسزای ورنر لورانت آلمانی در خوب بسته شدن تیم شد و اتفاقا اشاره شان هم به نتایج ضعیف فصل بعد سایپا و همین فصل پرسپولیس بود که نمایانگر عدم تخصص دایی در بستن تیم بود. منتقدان به همینجا اکتفا نکردند و قهرمانی پارسال پرسپولیس در جام حذفی را هم مرهون برخورد با تیمهای لیگ یکی و قطع برق ورزشگاه در بازی با صبا(!) می دانستند.

البته در اینکه علی دایی در طول فصل اشتباهات ریز و درشت زیادی از قبیل اخراج شیث بعد از دربی رفت برای منحرف کردن افکار عمومی به بیراهه، مرتکب شده شکی نیست. در اینکه برخلاف آنچه عنوان می کند، تیم را خودش بسته و اتفاقا بد هم بسته شکی نیست. در اینکه هضم ۱۰ شکست در طول فصل که ۵تایش متوالی بود و در تاریخ باشگاه بی نظیر، به همراه دبل شدن در دربی از ظرف تحمل طرفداران خارج است هم شکی نیست اما بهرحال اکنون او فاتح دو دوره آخر جام حذفی است و توانسته تیمش را در تعداد قهرمانی به رقیب دیرینه برساند که می تواند برای طرفداران ارزشمند باشد.

حالا او می تواند ادعا کند اگر پارسال با برتری مقابل تیمهای کوچک قهرمان شده، اینبار با گذر از سخت ترین مسیر ممکن به این مهم دست یافته. ضمن اینکه او با این قهرمانی صلاحیتش برای پیروزی احتمالی در جنگ با کاشانی را به طرفداران نشان می دهد و خودش را تا حد زیادی در تیم ابقا می کند.

از همه مهمتر اینکه؛ حالا او می تواند باد در غبغب انداخته و به منتقدانش بگوید قدم در مسیر صحیحی گذاشته و اگر اصرار بر مربی ماندن دارد، استعدادش را در خود می بیند. همه این ها دستاوردهای شخصی دایی از قهرمانی پرسپولیس است و پاسخ به سوال مطرح شده در بالا را دشوار می کند.

نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا دایی مربی بزرگی است؟ می شود؟ یا نه، میبایست مسیر کاری اش را تغییر دهد؟

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 0:21  توسط سينا تيماجي  | 

یادداشت روز: شیاطین دم در بهشت!

 این مطلب فقط از زاویه منچستر به ومبلی می نگرد!

فلاشبکی به فینال رم:

اتفاقا منچستر بازی را بهتر شروع کرد و در همان دقایق ابتدایی می توانست روی ضربه ایستگاهی کریس رونالدو که آخرین بازی اش برای منچستر را تجربه می کرد به گل برسد اما توپ برگشتی والدز را پارک که آن روزها بسیار دستپاچه و بی اعتماد به نفس بود از دست داد تا نبوغ سامی اتوئو خیلی زود گریبان فرگوسن را بگیرد. اتوئو با آن توسر توپ تماشایی اش از یک توپ مرده، گل ساخت و همین گل سرآغاز درماندگی و حیرانی منچستر در المپیکو بود. ترس غریب و تعریف نشده ای بر پیکره تیم مستولی شد و نتیجه اش این بود که منچستر در فینال اروپا به اندازه ریسینگ سانتاندر در یک بازی معمولی لالیگا هم نتوانست گزندی به دروازه بارسا وارد کند.

پیش از ومبلی:

مطمئنا شکست دادن بارسای آن زمان، کار ساده تری بود چرا که اینهمه مانورهای تبلیغاتی بر روی ستاره های تیم و از آن مهمتر، سبک بازی شان صورت نگرفته بود و آنها خودشان را تا این حد تافته جدا بافته نمیدانستند. اما حالا موج تعریف و تمجید و تحسین دست بردار کاتالان ها نیست و آنها در اوج قدرت روانی قرار دارند. اگر آن روزگار قلب افشین قطبی- سرمربی وقت تیم ملی- حکم به قهرمانی بارسا می داد و عقلش منچستر را قهرمان می خواند، الان احتمالا تمام اعضا و جوارحش رای به قهرمانی آبی اناری ها می دهد.

با مروری گذرا به فصلی که شیاطین در ایستگاه پایانی اش قرار دارند درمیابیم، آن درخشندگی و جذابیت معمول در این تیم کمرنگ شده. منچستر مدل ۲۰۱۱ علیرغم به زیر کشیدن پرچم لیورپول و تکیه بر تخت سلطنت، تیم مقتدر و کم لغزشی نبود. آنها بطرز عجیبی تنها در ۴ مسابقه خارج از خانه شان موفق به کسب امتیازات کامل مسابقه شدند و آمار تعداد بازیهای ضعیفشان از حد معمول یک قهرمان بسیار بیشتر بود. درواقع شاید بتوان قهرمانی منچستر را بیشتر مرهون ضعف رقبا دانست تا قدرت یونایتدها. همین اتفاقات سبب شد خیلی ها این تیم را ضعیفترین منچستر ممکن از سال ۹۳ که سال اوج گیری آنها با فرگوسن بود تا به امروز بدانند اما همین منچستر هم تا ماه پیش از شانس مساعدی برای تکرار سه گانه رویایی اش برخوردار بود و حالا هم میتواند با قهرمانی در اروپا به عنوان موفق ترین تیم فصل لقب گیرد.

خود ومبلی:

فرگوسن باید از فینال رم درس های ارزنده ای گرفته باشد. او آن شب متوجه شد که حتی اگر بهترین مدافعان میانی دنیا نظیر ویدیچ و فردیناند را در اختیار داشته باشد و حتی اگر گلر باصلابتی همچون فان درسار محافظ دروازه اش باشد، باز نمیتواند با دخالت ندادن هافبک ها در کار دفاعی، دروازه اش را بسته نگه دارد چون بازیکنان بارسا به قدری در هجوم متبحرند که از یک لایه دفاع براحتی عبور می کنند. پس شاید او که اتفاقا قرار بود راجع به بارسا با مورینیو مشورتی هم داشته باشد، تجدید نظر کرده و تفکر مورینیویی به خودش گیرد اما آیا ابزارش را در اختیار دارد؟ در بازی شنبه شب چه کسی قرار است رل پپه یا لاسانا را برای منچستر بازی کند؟

مایکل کریک به عنوان هافبک دفاعی فیکس یونایتد در این سال ها مورد استفاده قرار گرفته اما او اساسا مشخصه های مورد نظر را ندارد. کریک؛ بازیکن اکتیو،فیزیکال و پرجنب و جوشی نیست و اغلب اوقات ایستا بازی می کند پس شاید انتخابش چندان به صلاح نباشد. فلچر؛ همان بازیکنی که با نبودش در فینال رم اسباب ناراحتی فرگی را فراهم کرده بود، در ترکیب این روزهای رئیس جایگاه مهمی ندارد و اندرسون با فراز و نشیب های همیشگی اش شانس بازی را تا حدود زیادی از دست داده. اسکولز هم که دیگر تاب و توان جوانی اش را ندارد و نمیتوان در چنین بازی ای روی حضور ۹۰ دقیقه ای و قدرت فیزیکی اش حساب کرد. پس بی دلیل نیست که رسانه های انگلیسی از پارک به عنوان گزینه مدنظر فرگوسن برای مهار مسی نام برده اند. با این تفاسیر؛ بازیکن محوری یونایتد احتمالا از خارج از دایره هافبک های دفاعی تیم انتخاب می شود و این میتواند منچستر را در فاز حمله دچار مشکل کند.

اما منچستر برگ های برنده ای هم دارد که اگر قرار بر قهرمانی یونایتدها باشد آنها میبایست به وظایفشان بهتر از هر زمان دیگری عمل کنند. سال هاست همه تیمها میدانند منچستر متخصص بازی در کناره هاست و سال هاست همه ازش گل می خورند! براستی قدرت در نفوذ از کناره ها جزء فلسفه بازی یونایتدها شده و آنها همیشه در این زمینه سرآمد بوده اند. والنسیا که در بهترین مقطع ممکن به تیم اضافه شد با سرعت و توان جسمانی بالایش می تواند دفاع مقابلش را براحتی دور بزند. داستان زمانی جالب می شود که بدانیم دفاع چپ بارسا(آبیدال،مکسول یا آدریانو) در حد سایر بازیکنان این تیم نیست و منچستر می تواند سمت راستش را با والنسیا و رافائل(یا حتی فابیو) به عنوان مرکز حملاتش قرار دهد. در سمت چپ هم ضعف آلوز در کارهای دفاعی در دو ال کلاسیکوی اول عیان شد و نانی که یکی از بهترین های جزیره در فصل جاری بوده، میتواند با تکنیک نابش او را تحت تاثیر قرار دهد و در خط حمله، رونی که به نسبت فصل پیش شرح وظایفش به کل دستخوش تغییر شده با پشت سر گذاشتن بحران ابتدای فصلش که بدون حمایت های رئیس میسر نبود، از آمادگی خوبی برخوردار است. در بین هواداران منچستر جمله رایجی در مورد رونی وجود دارد که می گوید: "رونی همیشه رونیه!" و اوهمین فصل هم بارها این حرف را به اثبات رسانده. و سرانجام چیچاریتو با آن چهره دوست داشتنی و کودکانه اش همان مهاجمی ست که فرگوسن در این بازی بهش نیاز مبرم دارد. همان بازیکنی که از تک موقعیت ها گل می سازد. یک گلزن مادرزاد!

فرگوسن بعد از شکست در فینال ۲۰۰۹ بارها گفت که به دنبال فرصتی برای رویارویی مجدد با شاگردان گواردیولا و جبران آن شکست می گردد. حالا روز موعود فرا رسیده و فرگی باید از هر آنچه که طی این ۲۵ سال آموخته برای شکست تیم تکرارناپذیر پپ استفاده کند.

آیا موفق خواهد شد؟

لینک مطلب در سایت گل

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 14:17  توسط سينا تيماجي  | 

شش فرمان برای شکست بارسا

این مطلب رو حدودا دو ماه پیش نوشتم و هیچ ربطی به ال کلاسیکوی امشب نداره اما تو دل این مطلب نکته چالش برانگیزی وجود داره که ادامه مسابقات این فصل اروپا رو به امید یافتن پاسخی برای آن دنبال میکنم،پاسخی که شاید طی فصول آتی بهش برسم.

بارسلونا؛ بحث روز دو، سه سال اخير فوتبالدوستان است. تيمي كه به اعتقاد بسياري(از جمله خودم)بهترين تيم تاريخ فوتبال است،آمار و كيفيت بازي شان هم گواه اين ماجراست. گرچه اين تيم هم بي عيب نيست چون در «همه» خطوط بهترين ها را در اختيار ندارد بويژه در فاز دفاع. و اساسا «خطا» در هر پديده انساني اي وجود دارد.آنچه در اين پست به آن اشاره مي شود چكيده اي از مشاهدات و تجربياتي است كه طي اين سه فصل از مربياني نظير مورينيو و هيدينك و تيمهايي نظير روبين قازان آموخته ايم.

1- ترس از هرچيز بدتر از خود آن است: پيش از همه چيز شما بايد از لحاظ رواني آمادگي لازم براي مصاف با آبي و اناري ها را داشته باشيد. نبايد آنها را شكست ناپذير بپنداريد. بايد به اين باور برسيد كه آنها هم يكسري موجودات زميني اند و يقينا داراي اشتباه. این دقیقا اصلی ترین مشکل رئال طی فصول اخیر بوده و هست. رئالی ها به خاطر پسرفتی که طی سالیان اخیر داشته اند و متعاقب آن اوج گیری بی سابقه کاتالان ها در مقابل این تیم از لحاظ روانی در موضع ضعف قرار می گیرند و همین سبب می شود مثلا در یک بازی ۵ گل بخورند و الا اختلاف سطح فنی دوتیم اینقدرها هم نیست.

2- قيد فوتبال سالم را بزنيد: قرار است از هر حربه اي براي غلبه بر بارسا استفاده كنيد، پس قيد فوتبال پاك را بزنيد. منظور از فوتبال ناپاك آنچه نزد عوام تحت عنوان «ضد فوتبال» شناخته مي شود نيست. بلكه منظور متوسل شدن به جنگ هاي رواني و خشونت زيركانه در داخل زمين است. نمونه بارز جنگ رواني در مستطيل سبز را پارسال از كريستين چيوو در قبال مسي به خاطر داريم و يا همين چندهفته پيش از «مدل» هافبك شيليايي سويا در قبال ژاوي.

3- چيره شدن بر بارسا جز مهار مسي و ژاوي ممكن نيست: منظور از مهار صرفا دفاع تيمي نيست.شما بايد تدابير جداگانه و ويژه اي براي از كار انداختن اين دو نفر داشته باشيد.هر تيمي چند بازيكن كليدي دارد كه تعدادشان محدود است و در صورت از كار افتادن،بازي سايرين هم تا حد زيادي مختل مي شود. تجربه نشان داده در بارسا هم نبض حملات در دست اين دو نفر است.نمونه عيني اين اتفاق را هم در بازي پارسال با اينتر داشتيم. زانتي و چيوو در جناح چپ مامور مهار مسي بودند و استانكوويچ محافظ ژاوي. با اين حال ديديم يك لحظه غفلت براي ژاوي كافي بود تا يك پاس مينياتوري دهد.

4- آرايش تيمي شما قطعا بايد تدافعي باشد: شما نمیتوانید بی اعتنا به بازی تهاجمی بارسا سعی کنید با ارائه یک بازی تهاجمی تر جلوی آنها را بگیرید(مثل اشتباهی که ونگر بارها مرتکب می شود) چرا که آنها هم دقت پاسهای شان بیشتر است هم درصد مالکیت توپ شان بالاتر و هم با قواعد بازی هجومی آشنایی بیشتری دارند. درواقع دنیای فوتبال برای مقابله با تاکتیک نوپای تیکی تاکا فعلا راهکاری جز آنچه پارسال از مورینیو یا در جام جهانی از هیتسفیلد دیدیم به ذهنش نمیرسد. سایر شیوه ها مطلقا شکست خورده اند.

5- اما برای خوب،فشرده و لایه لایه دفاع کردن شما نیازمند ابزاری هستید: هافبک های شما باید در جنگ های تن به تن تخصص داشته باشند و بتوانند با دوندگی زیاد حفره های دفاعی تیم را پوشش دهند. پس طبیعتا حتی اگر مدافعان بین المللی و تراز اولی در اختیار داشته باشید نمیتوانید با اتکا به خط دفاع مقتدرتان اجازه پیشروی بی دردسر به هافبکهای بارسا بدهید و بعد عملیات حفظ دروازه را از یک سوم دفاعی خود آغاز کنید(مثل کاری که فرگوسن در فینال ۲۰۰۹ انجام داد.)

6- برای گلزنی باید در ضدحمله ها بابرنامه عمل کنید: دفع توپ از سوی مدافعان میبایست هدفدار صورت گیرد و داشتن دو گوش سرعتی الزامی است. دنی آلوز بسیار بیشتر از حد معمول یک مدافع کناری،نفوذ می کند و اساسا بخش قابل توجهی از حملات بارسا بر دوش اوست،در نتیجه فضای پشت سرش اغلب خالی و بدون پوشش است.برگشت های او هم چندان سریع نیست.در آن طرف که بال راست شما کار ساده تری برای دور زدن مدافع کناری بارسا پیش رو دارد چون دفاع چپ بارسا هرکس که باشد وصله ناجور تیم محسوب می شود. مصداق استفاده از این روش را روی گل آرشاوین در بازی رفت با بارسا به عینه دیدیم. سرمربي روبين قازان؛ تيمي كه فصل گذشته بارسا را در نيوكمپ به بند كشيد هم در كنفرانس مطبوعاتي بعد از بازي به اين نكته اشاره كرد.

حتی قلب دفاع بارسا هم آسیب پذیر است. جرارد پیکه حالا طعم تلخ لغزش را تجربه کرده و پویول خیلی وقت است که صرفا وظیفه رهبری دارد اما شما زمانی میتوانید از عمق به بارسا ضربه بزنید که از خط هافبک بتنی این تیم عبور کنید و این، دسترسی به دروازه آبی و اناری ها را سخت می کند.

همانقدر که اجرای همزمان این شش آیتم سخت به نظر می رسد،احتمال غلبه بر بارسا هم به همین میزان اندک است مگر اینکه مورینیو،فرگوسن یا حتی رانگنیک در ادامه فصل با ابداع شیوه ای جدید به تصورات ونگر جامه عمل بپوشانند و برگ تازه ای را در صفحات تاریخ فوتبال ورق بزنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 2:53  توسط سينا تيماجي  | 

کرش «پر» درست مثل کلمنته!

« نود» مهمترین خبر این هفته اش را در همان بیست دقیقه ابتدایی اعلام و همه را شوکه کرد. آنهم درحالیکه عادل مقدمه تقدیر و تشکر از فدراسیون و حسن سپردن امور به ترابیان را فراهم کرده و لبخند رضایت روی لبش نقش بسته بود. بله درست است، کارلوس کرش پرتغالی به ناگهان زد زیر همه چیز. خبر از این تکان دهنده تر؟

دلیل مخالفت: عدم موافقت خانواده! توجیه آشنایی است. از زبان خاویر کلمنته هم جاری شده بود، همان موقع که شفق رل امروز ترابیان را بازی میکرد. همان موقع که چیزی نمانده بود پیرمرد اسپانیایی را روی پله های برقی فرودگاه به قتل برسانیم و همان موقعی که مذاکرات همینقدر« کش دار» شده بود، آن موقع را میگوییم.

اما اینبار چه فعل و انفعالی رخ داد که آقای راضی از همه چیز(حتی زیرساخت ها!) ظرف یک صبح تا شب ناراضی شد؟! آن دو بند کذایی که معامله را بهم زد چه بود؟ تحرکات سیاسی روز واقعه که خاطر «چشم فرگوسن» را آزرده نکرده احیانا"؟! اما ضربه نهایی وقتی زده شد که کفاشیان بعد از اعلام خبر گفت: " بالاخره ما مربیان خوبی هم داخل کشور داریم …"  گرچه بعدا" فردوسی پور سعی در یادآوری الزام استفاده از مربی خارجی و تفهیم آن به مدیر خندان را داشت اما آن حرف دل و تصمیم اجرایی فدراسیون بود. یعنی بازگشت به مربی داخلی در زمانی که بیشترین« پذیرش» برای مربی خارجی از سوی افکار عمومی وجود دارد!

گویا از آن یکی گزینه ای که ترابیان لحظه ورود کرش گفت در آب نمک خوابیده و به محض به توافق نرسیدن با کرش به سراغش میرویم هم خبری نیست و الا او گوش به فرمان كميته فني نبود! ای کاش استفاده از« تلفن» اینجا هم کاربرد داشت تا با تنها یک تماس موافقت خانواده کرش را جلب میکردیم!

حالا ما ماندیم و حوض مان! البته بیکار شدن بیلسا و کاماچو در این ایام بهانه خوبی دست مان میدهد تا با دستمایه قرار دادن نام بزرگ شان مدتی سرگرم باشیم!

بي ربط نوشت: سايت فوتبال نويس با مديريت سهيل عباسي چندروزيه كه آغاز به كار كرده و منم باهاشون همكاري ميكنم. تمركز سايت بيشتر روي نقد و تحليله اما اخبار مهم رو هم پوشش ميديم. از اونجايي كه در آغاز راه هستيم عضو(خبرنگار) افتخاري ميپذيريم لذا از شما عزيزان خواهشمندم درصورت تمايل به همكاري به بنده اطلاع بدين. براي مثال اگر دستنوشته اي داريد كه فكر ميكنيد به اين راحتي ها قابل چاپ شدن نيست در اختيار ما بذاريد(البته اين به معناي نداشتن محدوديت و خط قرمز نيست). در پايان به اين دو نكته توجه داشته باشيد كه: 1- نوشته به حال و هواي سايت بخوره. 2- سعي در جانبداري از شخص يا تيم خاصي نداشته باشه، در يك كلام بي طرف باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 4:42  توسط سينا تيماجي  | 

نفس به نفس با تيم ملي در جام ملتهاي 2011

ژاپن؛ فاتح جام پانزدهم ملتهاي آسيا

جام قهرماني در «آسيا» باقي ماند و ژاپن با كسب چهارمين قهرماني اش ظرف شش دوره اخير، زين پس به تنهايي عنوان پرافتخار ترين تيم آسيا را يدك ميكشد.

و اما تيم منتخب جام از لنز نگارنده:

دروازه بان: مارك شوارتزر(استراليا)

مدافعين: ناگاتومو(ژاپن) - ساشا اوگنه نوفسكي و لوكاس نيل(استراليا) - چا دو ري(كره جنوبي)

هافبك ها: هاسه به(ژاپن) - جديناك(استراليا) - پارك جي سونگ و دونگ ون ژي(كره جنوبي) - شينجي اوكازاكي(ژاپن)

مهاجم: هري كيول(استراليا)

سرمربي: آلبرتو زاكه روني(ژاپن)

----------------------------------------------------------------------------------------------

قدم پاياني: ايران 0-1 كره جنوبي

ترسوها به بهشت نميروند!

1- هيچكدام از بردهاي مرحله گروهي باد به غبغبم نيانداخت اما ... مشاهده حرفهاي ديروز هومن افاضلي در جام جم و اينكه گفت: " قطبي بعد از آنكه از سفر افريقاي جنوبي برگشت(سفري كه در رفتنش شك داريم) از تمام تيمهاي حاضر در جام جهاني گزارشي تهيه كرده بود كه ما در كميته فني هيچكدامشان را نپسنديديم جز گزارش مربوط به كره جنوبي و من مطمئنم كه او هيچ تيمي را به اندازه كره نميشناسد! " و از طرفي مصاحبه هاي اميدبخش خود قطبي كه حتي پا را فراتر از كره گذاشته بود و قول قهرماني ميداد، كم كم داشت متقاعدم ميكرد كه ازپس چشم بادامي ها برمياييم. درواقع همه دل به وعده هاي پوچ و واهي  يك نفر بسته بوديم و يادمان رفته بود كه اين آقا يكبار در مقدماتي جام جهاني ميزان شناخت از كف دستش را نشان مان داده بود!

2- همانطور كه فكر ميكردم بازي را با همان 3 هافبك دفاعي آشنا آغاز كرديم تا فوتبال بازي نكنيم بلكه فوتبال كره ايها را خراب كنيم! حتي هنر مبعلي در كاشته ها هم امپراطور ما را ذره اي وسوسه نكرد تا قيد بازي محتاطانه مورد علاقه اش را بزند چون افشين خان اساسا" به فكر گلزني نبود. استفاده از بازيكن مصرف كننده اي چون انصاريفر در خط حمله، آنهم در شرايطي كه با 8 نفر دفاع ميكنيم و كسي نيست كه برايش موقعيت سازي كند، تصميم اشتباهي بود. اگر از غلامي استفاده ميشد لااقل با بازي درگيرانه اش اجازه بازيسازي به مدافعين حريف را نميداد و حتي شايد وادار به اشتباهشان ميكرد. تعويض نصرتي با حيدري در بين نيمه هم بيانگر اذعان سرمربي به اشتباهش در ارنج اوليه است.

3- براستي اگر معتقديم تيم 2007 در مقابل كره بازي جسورانه اي از خود به نمايش نگذاشت، پس براي نمايش امروز ملي پوشان بايد از چه واژه اي استفاده كرد؟! در وصف نمايش احتياط آميز شاگردان قطبي همين بس كه در دقيقه 1+90 به اولين كرنر مان در طول بازي رسيديم و در دقيقه 55 اولين فرصت خودنمايي در نزديكي دروازه كره به حاج صفي دست داد تا با پرتاب اوتش مستفيض مان كند!

جالبتر اينكه؛ آنچه تاكنون باعث سربلندي حاميان قطبي شده بود، در لحظه حذف شباهت بسياري به مدل 2007اش پيدا كرد و آن آمار گلهاي زده و خورده بود! تيم 2007، 6 گل زد و 3 تا خورد و اين تيم همون تعداد گل زد و تنها يك گل كمتر خورد. تازه اون تيم هنوز سرش بالاست كه در جريان بازي مغلوب كره نشده. اي كاش ميتوانستيم قطبي را هم مثل قلعه نوعي در رسانه ملي جلوي دو معلم اخلاق بنشانيم، از ادبياتش تعريف كنيم و از اقداماتش نقد. ازش بپرسيم اگر از كره شناخت نداشتي چه بلايي سرمان ميامد؟! بگو. انصافا" ميخواهيم بدانيم!

4- داستان جالبي هم با اين به اصطلاح كارشناسان و گزارشگران تلويزيوني داريم. تا بازي قبل كه ميبرديم هيچكس به « پا در هوا» بودن تيم اشاره اي نميكرد اما حالا كه با ارائه بازي اي مشابه، باختيم به يكباره از خياباني گرفته تا پيرواني و انصاريفرد طي تغيير جهتي ناگهاني، شمشير را از رو ميكشند! لابد اگر بهشان معترض شويم ميگويند آنموقع وقت حمايت بود و الان وقت انتقاد! يعني 10 روز مردم را فريب ميدهيم تا ظرف نيم ساعت حقايق را بازگو كنيم!

چهارسال بعد كنار هم مينشينيم و از بغض 39 ساله مان سخن ميگوييم.

----------------------------------------------------------------------------------------------

قدم سوم: ايران 3-0 امارات

تبريك بابت سومين برد متوالي؛ اين چهارمين بار است كه با حداكثر امتيازات راهي مرحله حذفي ميشويم و جالب تر اينكه در هر سه مرتبه قبلي قهرمان جام شده ايم!

1- مطابق گمانه زني ها تيم با 80% نفرات ذخيره اش وارد زمين شد و نكته جالب قرار گرفتن گردان بجاي ميرزاپور در چارچوب دروازه بود. بازي نيمه اول مون در راستاي همان دو بازي پيشين پيش رفت. يك بازي بي نظم و در اكثر دقايق تدافعي كه به تيم مقابل فرصت خودنمايي ميداد. اماراتي ها هم از اين شرايط و دستپاچگي گردان نهايت استفاده را بردند و چند خطر جدي را ايجاد كردند كه در يكي از صحنه ها چيزي نمانده بود مضحك ترين گل جام را بخوريم! در همان نيمه اول و در لابه لاي اونهمه بازيكن ضعيف يا نهايتا" خنثي، جواهري بشدت ميدرخشيد و آن كسي نبود جز آرش افشين. استعداد ناب و در عصر حاضر، نامتعارفي كه در اولين بازي ملي اش در چنين عرصه اي با تكيه بر تكنيك مثال زدني و اعتماد به نفس بالايش بي هول و واهمه به قلب دفاع حريف ميزد و يك تنه خلق موقعيت ميكرد. به شخصه او را بازيكني مستعد تر از انصاريفر ميدانم بشرطي كه نصف مانور و تبليغاتي كه روي كريم انجام ميشود، روي او هم انجام شود. استيل و نحوه دويدنش شباهت بسياري به كريس رونالدو دارد، هردو روي « پنجه پا» ميدوند كه اين امر به سرعت بخشي شان كمك ميكند.

اما در نيمه دوم تيم متفاوتي ديديم. يك تيم شاداب و با طراوت كه هم حملاتش كثير الانتشار بود و هم كيفيت پاس ها و كار تيمي اش به ناگهان بالا رفته بود! در نيمه دوم بود كه متوجه شديم حدادي فر در نوع خود چه هافبك بي نظيري ست، در نيمه دوم بود كه خسرو راه افتاد و همون بازيكن خستگي ناپذيري شد كه بي وقفه در رفت و آمد است و پاسهاي نهايي اش با دقت خاصي ارسال ميشود و در نيمه دوم بود كه غلامرضا رضايي با حركات ويران كننده اش هركاري خواست با دفاع مستاصل امارات كرد.

2- باز در يك چهارم نهايي به رفيق گرمابه و گلستان مون رسيديم ... كره جنوبي.

كره اي كه در وصف سرحال بودنش همين بس كه مردم خودمون در نظرسنجي چند روز پيش ترجيح دادند با استراليا برخورد كنيم تا به آنها. كره اي كه پارك جي سونگ را در اوج آمادگي و در زماني كه به عنوان بهترين بازيكن ماه دسامبر منچستر معرفي شده بود در اختيار گرفت. كره اي كه در فاز هجوم متنوع ترين روش ها را براي باز كردن دروازه حريف به كار ميگيرد. كره اي كه باور نميكنيم در مقابل هند به آب و آتش زده باشد تا از دست ايران بگريزد و بنظر ميرسد آنها به شناختشان از ايران و افكار قطبي بيشتر اعتماد دارند تا ما به شناخت امپراطور از كف دستش!

فراموش نكنيم اگر 3 ماه پيش در خود سئول كره را شكست داديم، تازه دومين حضور سرمربي كره بر روي نيمكت اين تيم بود و او در ابتداي مرحله ساخت تيمش قرار داشت اما الان به مراتب قدرتمندتر از آن روز اند.

اين مرحله از يك جهت ديگر هم حائز اهميت است و آن، اينكه تفكيك موفقيت از ناكامي براي فوتبال ما در اين مرحله صورت ميگيرد. يعني حتي خوشبين ترين طرفداران هم فكر نميكنند ما با اين بضاعت توانايي قهرماني داشته باشيم، پس اگر از اين بازي گذر كنيم و به نيمه نهايي برسيم عملكرد تيم مثبت ارزيابي ميشود و اگر مثل دوره قبل حذف شويم، فاجعه تلقي ميشود.

استراتژي مون هم مشخصه، صبر ميكنيم و منتظر اشتباه حريف ميمانيم. مطمئنا" در مقابل كره نمايشي دريادلانه همچون نيمه دوم بازي با امارات نخواهيم داشت، منطقي هم نيست. به تبعيت از فلسفه فوتبال در ايتاليا، توپ را به كره اي ها ميديم و خودمان فضا را ميگيريم. سعي ميكنيم با تجمع در نيمه زمين خودي حتي الامكان كار را به جنگهاي فيزيكي و تن به تن بكشانيم و آنجاست كه برتري ما رقم ميخورد، با تصاحب توپ هم از خلق موقعيتهاي متعدد بر روي دروازه مون جلوگيري ميكنيم و هم فكر ضدحمله را در سر ميپرورانيم.

آفت چنين حربه اي دريافت يك گل زودهنگام است كه ميتواند تمام طراحي هاي يك مربي را به هم بريزد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

قدم دوم: ايران 1-0  كره شمالي

تبريك بابت دومين پيروزي

 1- روند بازي تفاوت چنداني با بازي مقابل عراق نداشت. داريم از بازيهايي كه كاملا" پاياپاي پيش ميروند 3 امتياز ميگيريم، كه اين ميتواند به زعم عده اي گواه حرفه اي گري و تيزهوشي ما باشد و به زعم عده اي ديگر نشان دهنده اقبال بلند ما. بازيهايي كه در آن تيم مقابل به اندازه ما موقعيت گل ايجاد ميكند، حتي چندان تحت فشار هم قرار نميگيرد اما در نهايت ميبازد. با مشاهده دو بازي اول تيم ملي ميتوانيم به يك پيش بيني منطقي و واقع گرايانه برسيم و آن، اين است كه: با اين سبك و سياق احتمالا" اين پيروزي ها پايدار نخواهند بود.

نميدانم ولي شايد در مرحله حذفي ديگر ايمان مبعلي نتواند با كاشته اش توازن بازي را به هم بزند يا شايد ديگر نتوانيم با اوت دستي و استفاده از غافلگيري حريف، پايه گذار گل مون باشيم يا شايد بازيكناني چون پارك جي سونگ، تيم كيهيل يا هري كيول برخلاف مهاجم كره شمالي بجاي تير دروازه، تور دروازه را دريابند.

بهرحال؛ به شخصه فكر ميكنم براي اميدوار بودن و روياپردازي كردن بايد رگه هايي از روشنايي ديد. بايد پشت پيروزي هامون استدلال هاي محكم تري داشته باشيم. اين بردها بيش از حد شكننده اند و هر آن امكان بر باد رفتن شان وجود دارد ...  شايد مقابل امارات.

در بازي ديروز حتي از بازي مقابل عراق هم ضعيفتر بوديم. ديگر خبري از كري خواني ناشيانه مربي حريف نبود تا ما را تهييج كند، مضاف بر اينكه كماكان تاكتيك «بي تاكتيكي» هم حرف اول را در تيم ميزند و هم حرف آخر را. كماكان با رنج و مشقت فراوان، حمله ميكنيم و كماكان به ندرت خلق موقعيت!

قبول كنيم كه تا كنون همه چيز مطابق انتظارات پيش رفته و اين دو برد خفيف هيچ نشانه اي از يك پيشرفت حتي ناپايدار هم در فوتبال ما به همراه نداشته بلكه تنها از وقوع يك فاجعه كم نظير جلوگيري كرده. فعلا" بهانه اي براي پايكوبي در دستمان نيست.

2- تا پايان روز دوم مسابقات؛ كره جنوبي را بهترين تيم مسابقات ديده ام. تيمي كه با برنامه و هدف گذاري صحيح آمده است تا به حسرت 51 ساله اش پايان دهد. آمده اند تا به قول متولي فوتبال شان ثابت كنند اگر تجديد ميثاق شان با قهرماني اينقدر به تعويق افتاده بخاطر جدي نگرفتن اين جام و آينده نگري براي جام جهاني بوده نه عدم توانايي شان. حتي غيبت پارك چو يونگ هم خللي در قدرت و بازي تركيبي چشم نواز آنها وارد نكرده.

ازبكستان هم تيم جالبي بوده. تيمي كه تقريبا" هميشه خوب بوده و هيچوقت به حقش نرسيده. آنها تا پيش از پيوستن استراليا به آسيا، اروپايي ترين فوتبال ممكن را به نمايش ميگذاشتند و البته هنوز هم تو اين قضيه سرآمدند. اسكلت اصلي تيمشان حتي از استراليا هم مسن تر است. ماكسيم شاتسكيخ، آلكساندر گينريخ و سرور جباروف هنوز هم جزء نفرات تاثيرگزار اين تيم اند اما به يمن بازي تيمي خيره كننده و البته قرعه مساعدي كه احتمالا" بعد از حذف عربستان نصيبشان خواهد شد، ميتوانند در نيمه نهايي حاضر باشند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

قدم اول: ايران 2 -1 عراق

ابتدا تبريك ويژه و بي انتهايي دارم خدمت يكان يكان شما عزيزان.

1- از بعد جنگ تحميلي بازي مون با عراق هيچگاه يك مصاف صرفا" ورزشي نبوده. خشم و كينه وافري در چشمان تك تك بازيكنان موج ميزند.غليان احساسات همواره فضاي اين بازي را تحت تاثير قرار داده و حتي سياستهاي حمايتي دولت و دست ياري اي كه بعد از حمله امريكا به طرف مردم عراق دراز كرد هم چندان به مذاق مردم ما خوش نيومد و ريشه اين انزجار را نخشكاند. حق هم با مردم است.  با جماعتي كه هشت سال بي وقفه جوانان دسته گل مون را پرپر كردند و به زنان و كودكان مون هم رحم نكردند چطور كنار بياييم؟! اينهمه روده درازي براي اين بود كه بگوييم پيروزي مقابل دشمن هميشه حلاوت ديگري داشته و فوتبال ملي براي آشتي دوباره با مردم به اين بردهاي غرور انگيز بيشتر احتياج دارد.

2- اولين چيزي كه در شروع بازي خوشحالمون كرد آرايش جديد آقاي امپراطور بود. بعد از مدتها ميتونستيم ادعا كنيم سيستم مون 1-3-2-4 هست. آن چيزي كه قطبي تا كنون جلو رويمان ميگذاشت و اصرار ميكرد تا باور كنيم 1-3-2-4 است در حقيقت 1-2-3-4 بود. دفاعي ترين سيستم يك تيم فوتبال در روي كره خاكي و حتي چند متر آنطرف تر! حضور مبعلي بجاي پژمان نوري كه اكثرا" فيكس بازي ميكرد هم از اين جهت تصميم درستي بود و هم از آن جهت كه بالاخره ما تيمي داريم كه به لطف زحمات بي شائبه افشين خان تاكتيك چنداني ندارد و روي نيمكت قرار دادن فردي چون مبعلي به منزله مسدود كردن اصلي ترين راه گلزني ست. اتفاقا" اگر قطبي هم در تفكراتش واقعا" به اين نتيجه گيري ساده رسيده باشد بسيار خوب است. چه اشكالي دارد مربي به ضعفهاي تيمش واقف باشد و براي پوشش آن دست به يكسري اعمال «زودبازده» بزند؟ منتها ترس ما از اين است كه قطبي هنوز هم به كار گروهي ضعيف تيمش اذعان نداشته باشد كه اين ميتواند در ادامه مسير او را به طرف اتخاذ تصميمات اشتباه، سوق دهد!

3- بازي با برتري اعراب آغاز شد و دروازه ما خيلي زود فروريخت. مجيد جلالي ابتداي هفته در «90*90» كه حالا ديگر خياباني را به عنوان مجري ندارد، حاضر شد و با مشاهده يكي از گلهاي دريافتي ما در تورنمنتهاي پيشين گفت: « طبق تحقيقي كه انجام داديم به اين نتيجه رسيديم كه بخش قابل توجهي از گلهايي كه تيم ملي در مسابقات مختلف دريافت كرده از طريق سانترهاي مورب تيمهاي مقابل به تير دو و ضربات سري ست كه مهاجم حريف در نقطه كور خط دفاعي به سمت چارچوب ميزند ... چون ما اغلب مدافعين كناري سرزني نداريم و همواره در طول تاريخ از اين بابت ضربه خورده ايم.»

روي همين عادت غلط گل خورديم. در صحنه گل مشخص نبود حاج صفي كجاست؟! پستش را به حال خود رها كرده بود! رحمتي هم بايد بالاخره روزي دست از ترديد در خروج از دروازه بردارد. دروازه بان يا بايد در چارچوب بماند يا اگر بيرون آمد نبايد به فكر بازگشت به دروازه بيافتد. سيد از دوران جواني اش اين مشكل را داشت!

4- در نيمه اول احاطه كاملي بر توپ و ميدان داشتيم اما اين مساله دال بر بازي تاكتيكي و كار گروهي بي نقص ما نبود. لذا صرف نظر از صحنه گل تنها دوبار روي كاشته هاي ايمان به موقعيت گلزني رسيديم. موقعيتهاي گلزني عراق هم بيشتر بود و هم بهتر ... تا اينكه به سكانس گل رسيديم. پايه گذار گل محمد نصرتي بود. زماني كه با يك ضربه سر شجاعانه از ضدحمله حريف جلوگيري كرد و فشار را روي دروازه اعراب حفظ. بعد توپ به آندو رسيد و او پاسي داد كه احتمالا" خودش با ديدنش از صفحه اسكوربرد كلي متعجب شده! يك پاس ژاوي وار از بازيكني كه معمولا" در زمينه بازيسازي توانا نيست و بخاطر پستش شايد انتظار پاس گل هم از او انتظار نابجايي باشد و در انتها ضربه رضايي با نهايت اعتماد به نفس نواخته شد.

5- در نيمه دوم بازي به تعادل بيشتري رسيد. عراقي ها هم جلو آمدند و در برخي دقايق ميدان داري كردند. در نيمه دوم هم 3 موقعيت خوب گلزني داشتيم كه هرسه روي ضربات ايستگاهي پديد آمد. ضربه ايمان كه بر تور دروازه بوسه زد و بعد از خروج او،‌ كرنر خلعتبري كه نزديك بود مستقيما" وارد دروازه شود و در آخر ضربه سر خطرناك عقيلي كه روي كاشته نوري بدست آمد. يعني از 6 موقعيت گلزني در كل مسابقه، 5 تايش روي ضربات شروع مجدد خلق شد!

6- به جز مبعلي كه بهترين بازيكن مسابقه لقب گرفت، غلامرضا رضايي هم عالي و بسيار جنگنده بازي كرد، فوق العاده پرتحرك بود. آندو هم از پس وظايف محول شده و نشده اش به خوبي برآمد و مهدي رحمتي هم طبق معمول بازيهاي ملي درخشش خوبي داشت. تعويض خلعتبري با شجاعي و نوري با مبعلي كه در جهت دوندگي بيشتر و حفظ نتيجه صورت گرفت، بسيار بجا بود و خلعتبري در صحنه اي نشات اكرم بلند آوازه را تحقير كرد كه نگاه زيرچشمي و غضب آلود اكرم را در پي داشت. تيم ما حتي در روزي كه مبعلي فراتر از حد انتظار ظاهر ميشود و آندو پاس گل ميدهد، هم خلاء يك پلي ميكر را حس ميكند، يكي مثل محرم كه اتفاقا" در دو ماه گذشته صلاحيتش براي پوشيدن پيراهن تيم ملي را نشان داده بود و جدا" حضور تكنسيني چون او ميتوانست شانس قهرماني ما را هم دوچندان كند. وقتي كسي در تيم نباشد كه پاسهاي نهايي را صادر كند، بالطبع تك مهاجم تيم هركس كه باشد خنثي به نظر ميرسد و تنها كاري كه از دستش برميايد دوندگي و عدم اجازه بازيسازي به مدافعين حريف است.

7- جالب است گزارشگري براي حمايت از تيم ملي و انجام مثلا" گزارش هاي حماسي پا به قطر گذاشته كه در چندماه گذشته در شبكه جام جم شديد ترين انتقادات(اغلب بي منطق) را عليه افشين قطبي سرازير كرده بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 3:42  توسط سينا تيماجي  | 

به بهانه قرعه كشي مرحله 1/8 نهايي چمپيونزليگ

يك آن وسوسه شدم نظر مقدماتي و تا جاي ممكن تلگرافي ام رو راجع به قرعه كشي چمپيونزليگ ابراز كنم و بار نوشتن جامع حول بازيها را از رو دوشم بردارم.

1- اينتر- بايرن: فيناليستهاي ديروز، نگون بختان امروز!

هردو تيم بشدت افت كرده و به قدري از صدر ليگ هايشان فاصله گرفته اند كه شانس چنداني براي قهرماني شون متصور نيستيم. حال بايد ديد در جنگ ناآماده ها بايرن با ريبري و روبني كه تا اونموقع خواهد رسيد قادر به انتقام گيري از اينتر هست يا اينتر با بنيتزي كه تخصصش در ليگ قهرمانان است، پيروز ميشود. بازي رفت در جوزپه مه آتزا برگزار ميشود و اين بخش اميدوار كننده داستان براي بايرني هاست. از آنطرف بنظر ميرسد چربش ستاره هاي اينتر قدري بيشتر باشد. جدال فنگال- بنيتز احتمالا" آش عوام پسندي نخواهد بود اما براي خوره هاي تحليل تاكتيك مطلوب و آموزنده است.

پي نوشت: رافائل بنيتز از اينتر اخراج شد! (لينك خبر)

2- بارسا- آرسنال: اين بازي هم تكراري ست و رويارويي يكطرفه فصل قبل دو تيم را تداعي ميكند. اعتراف ميكنم پيش از مصاف پارسالشون تصور ميكردم كودكان ونگر توانايي ايستادن جلوي برترين ستارگان زمان رو دارند و طنز ماجرا اينجاست كه همچنان بر اين جهالت پافشاري ميكنم! البته آرسنال با اين خط دفاع و دروازه بان ناپخته و بيش از حد جوان احتمالا" چاره اي جز زانو زدن در مقابل بارسا نخواهد داشت اما در انتظار نمايشي تنگاتنگ و آبرومندانه هستيم.

3- رئال- ليون: عجب حكايتي ست!

رئال 8 سال است از اين مرحله گذر نكرده و چندين بارش از جمله همين فصل گذشته، به دست ليون از گردونه مسابقات خارج شده. جالب تر اينكه هرگاه رئال به ليون برخورد ميكند، طرفداران رئال اميدوارانه از شكست ليون صحبت ميكنند اما داستان «رئال كشي» باز تكرار ميشود! بهرحال بنظر ميرسد اين بازي، سرانجام همان بازي وعده داده شده از سوي رئالي ها باشد. قرار گرفتن ليون پشت سر شالكه به گل نشسته، ميتواند بيانگر خيلي چيزها باشد.

4- ميلان- تاتنهام: دار و دسته ردنپ ميتوانند بيش از آنچه كه تصور ميشود خطرناك باشند. تاتنهام; تيمي كه مدافع عنوان قهرماني و همشهري ميلانيها را مقهور قدرتش كرد، توان به عزا نشاندن مردان نامي آلگري را دارد. تيمي بسيار يكدست با جمعي بازيكن كاردرست كه اگرچه بخاطر بازي در تيمي با شكل و شمايل تاتنهام مورد توجه و تبليغات رسانه ها قرار نميگيرند اما از لحاظ فني از ستاره هاي چندده ميليوني تيمهاي بزرگ چيزي كسر ندارند. تاتنهام 4 فوروارد برجسته در اختيار دارد كه تقريبا" هيچ تيمي در اروپا اين تعداد مهاجم باكيفيت و همسان ندارد. ضمنا" آنها گرت بيل و لوكا مودريچي را دارند كه جنگ سختي بر سر به خدمت گرفتنشون بين تيمهاي بزرگ به راه افتاده ... از آنسو ميلان هم با ماسيميليانو آلگري فراتر از حد انتظار ظاهر شده و فعلا" با حاشيه امنيتي مناسب در صدر كالچو قرار دارد و بعد از هفت سال شانس اول قهرماني ست. ميلان با روبينيو و زلاتاني كه گويا فقط براي تيمهاي ايتاليايي ساخته شده، پرمهره تر هم شده.

5- منچستر- مارسي:

مارسي رو با سرمربي اش ميشناسم، ديديه دشام. مردي كه شايد اگر قرار بود آن فينال منحوس(پورتو- موناكوي 2004) روندي طبيعي و قابل پيش بيني را طي كند، الان او در مقام و منزلت مورينيو قرار داشت و ديگر هيچگاه افسانه «آقاي خاص» شكل نميگرفت. بهرحال او بعد از آن نايب قهرماني سراغ يوونتوس دسته دويي رفت، دينش را به هواداران باشگاهي كه سالها برايش توپ زده بود ادا كرد و بعد از قهرماني در سري«ب» به ناگهان بركنار شد! تا اينكه بالاخره سرمربي المپيك مارسي شد و پرطرفدار ترين تيم كشورش را بعد از 18 سال قهرمان لاشامپيونه كرد. امسال هم در ليگ شرايط بدي ندارند و ميتوانند نسبت به تكرار قهرماني شون اميدوار باشند. در مرحله گروهي هم موفق به شكست دادن چلسي شدند و با ارائه بازيهايي دلنشين راهي اين مرحله.

آنها با اتكا به تك ستاره هايي نظير ژينياك، متئو والبوئنا، استيو مانداندا و البته گابريل هاينزه ميتوانند براي منچستر مشكل ساز شوند اما روي كاغذ نبايد بازي سختي پيش روي يونايتدها باشد.

6- چلسي - كپنهاگن:

دانماركي ها براي صعود كپنهاگن به چيزي فراتر از معجزه نياز دارند. صفت «خوش شانس» حق مطلب را در مورد قرعه چلسي ادا نميكند.

7- والنسيا- شالكه و رم- شاختار دو بازي خنثي اين مرحله رو تشكيل ميدهند كه احتمالا" هيچكس پيگير اخبار و اتفاقات اين دو بازي نخواهد بود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 19:45  توسط سينا تيماجي  | 

يادداشت ويژه: به رنگ ال كلاسيكو

5-0 : تحقير خاص مادريدي ها

در روزي كه خط دفاع به ظاهر مقتدر رئال با هر پاس عمقي واميرفت ... در روزي كه راموس «بزن بهادر» شده بود و رونالدو به سرمربي حريف هم رحم نميكرد ... و در روزي كه تك تك بازيكنان رئال انواع و اقسام دريبل ها اعم از «كشويي» و «لايي» به مقدار لازم، نوش جان كردند، رئال با مورينيويي درهم شكست كه طي هفته گذشته آرسن ونگر رو بخاطر گذراندن 5 فصل بدون جام و بنيتز را از ابتداي فصل، مورد نكوهش خود قرار داده بود! مورينيو شكستي خورد كه تا عمر دارد فراموش نميكند، درحاليكه قرار بود تيمش با چند حقه ساده تاكتيكي دروازه بارسا را باز كند!

اما چرا مورينيوي بزرگ اين چنين تحقير شد؟                                                            

او در محاسباتش براي اين بازي اشتباه كرده بود. درست همان اشتباهي كه فرگوسن در فينال سال 2009 مرتكب شد، يادتان كه هست؟

بعد از اينكه در نيمه نهايي هيدينك راه و چاه متوقف كردن بارسا رو به همه آموزش داد، فرگي سعي كرد با ارائه يك بازي تهاجمي مانند تمام بازيهايش، جلوي بارسا را بگيرد كه ناكام ماند و حالا مورينيو به ناگهان راههايي كه با چلسي و اينتر امتحان كرده بود را از ياد برد و بدون هيچ تدبير خاص دفاعي اي به جنگ گوارديولا آمد. درواقع مورينيو هم گول نام و آوازه و تاريخ غني رئال رو خورد و بازي تدافعي را در شان تيمش ندانست! اشتباهي كه همه مربيان رئال طي اين مدت مرتكب شده اند و همين باعث وقوع چنين شكستهاي سنگيني براي آنها شده چون آنها در مقابل بارسا به حفاظت از دروازه فكر نميكنند حتي ذره اي.

تعويض اوزيل عليرغم گم بودن در بازي، تعويض جالبي نبود. وقتي تيم دو گل عقبه، بيرون كشيدن يك هافبك نفوذي خلاق و جانشين كردن يك هافبك دفاعي صرف، چه معني اي ميتونه داشته باشه؟!

گرچه رئال با هر فعل و انفعالي اين بازي رو ميباخت اما، گل سوم كه به اشتباه صحيح اعلام شد، گل تعيين كننده اي بود. گلي كه باعث به خواب رفتن نيمي از مخاطبان يك ميلياردي اين بازي شد! اگر كمك داور پرچم ميزد امكان بازگشت به بازي از سوي رئالي ها وجود داشت.

گوارديولا به ركورد 100% پيروزي اش در ال كلاسيكو ادامه داد و اين ركورد فراتر از حد تصور است.

به طرفداران پرتعداد بارسلونا تبريك ويژه اي ميگيم، اين تيم مدتهاست ثابت كرده از آژاكس و بايرن دهه 70 هم قوي تر است.

اما باور كنيد مورينيو به اين راحتي ها دست از سر اين جام برنميدارد. امشب تفاوتي بين او و مهندس پلگريني و برند شوستر حس نشد اما مطمئنا" يكجا وجه تمايزش را نشان خواهد داد. با شناختي كه از شخصيت انتقام جوي او داريم احتمالا" از همين امشب به فكر بازي برگشت و استخدام مجدد چند آناليزور براي مهار مسي و ژاوي خواهد افتاد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

حساس ترين مسابقه فصل اروپا به اعتقاد بسياري، ساعت 23:30 دوشنبه 8 آذر در نيوكمپ برگزار ميشود.

بجز جنگهاي قومي و قبيله اي كه از ديرباز بين پايتخت نشين ها و مردم ايالت كاتالان وجود داشته و جريانات ژنرال فرانكوي معروف، يكي از دلايلي كه باعث حساسيت هرچه بيشتر اين مسابقه شده اختلاف سطح فاحش اين دو تيم با ساير تيمهاي لاليگاست. يعني نتيجه اين دو بازي بطور مستقيم در تعيين قهرمان اسپانيا تاثيرگزار است چون تيم مقابل اميد چنداني به امتيازدهي رقيب در برابر سايرين ندارد و اساسا" اين دو شايد در 5 مسابقه هم به رقبايشان امتياز ندهند، بويژه در چنين فصلي.

رئالي ها با ژوزه مورينيو ميخواهند بعد از دو سال از زير سلطه همه جانبه كاتالان ها خارج شده و شادي شان تنها به فصل نقل و انتقالات محدود نباشد! البته رئال مدل مورينيو تفاوتهاي بي شماري با نمونه هاي ناموفق يك دهه گذشته اش دارد و به قدري قدرتمند است كه از هم اكنون آن را با كهكشاني هاي دل بوسكه در آغاز دهه مقايسه ميكنند. رئال اينبار به كمك هوش مورينيو يك تيم فوتبال ساخته نه يك اكيپ فشن، تيم مورينيو حرفش را در درون زمين ميزند نه در تبليغات كمپاني هاي بزرگ. بازيكناني نظير اوزيل، خديرا، كارواليو و دي ماريا شايد جذابيت هاي بصري چنداني نداشته باشند اما راه و رسم فوتبال را به خوبي ميدانند و همانطور كه ميبينيم مورينيو از خريدهايش در تركيب ثابت بازي ميگيرد، اين يعني خريد برحسب نياز و اعتقاد به كيفيت بازيكنان خريداري شده. براي مثال حتي نمايش اسفناك آنخل دي ماريا در جام جهاني هم مورينيو را از خريد او منصرف نميكند و سران مادريدي در همان افريقا با او قرارداد ميبندند.

مورينيو مطابق معمول تيمش را از عقب زمين بسته. رئال هم مانند اينتر، چلسي و حتي پورتوي زمان مورينيو، دروازه بان و مدافعان مياني مطمئن و در حد كلاس جهاني دارد. كارواليو بعد از دوره اي وقفه، مجددا" زير نظر استاد محبوبش توپ ميزند و درحالي در 32 سالگي قبراق و سرحال است كه تيم سابقش اين روزها با معضل كمبود مدافع دست و پنجه نرم ميكند. مارسلو كه تا پيش از اين فصل، يك دفاع چپ عجول و بشدت معمولي بود، زير نظر آقاي خاص پيشرفت محسوسي داشته و پشت درهاي تيم ملي برزيل قرار دارد. بازي خديرا به چشم نميايد اما كاملا" در خدمت تيم است، اوزيل در ادامه مسير خوشبختي گام برميدارد و با ديدن اين دي ماريا تازه ميفهميم كه چرا مارادونا انقدر در بازي دادن به او پافشاري ميكرد و او را پسرش ميناميد. رونالدوي تيم مورينيو قرابت بي اندازه اي به رونالدوي پرفروغ منچستر دارد و هيگوايين همچنان چارچوب شناس است، گرچه بازي اش چندان دلبرانه نيست.

رئال مورينيو تاكنون در هيچ رويدادي شكست نخورده، در ليگ تنها 4 امتياز از كف داده كه آنهم مربوط به 5 هفته ابتدايي ميشود، با 6 گل خورده بهترين خط دفاع را داراست و از همه مهمتر اينكه مورينيو در برنابئو بود كه نشان داد چه مربي انعطاف پذيري ست. ديگر نميتوان انگ «دشمن فوتبال» را به او چسباند چون كسب نتيجه را با فوتبالي زيبا ادغام كرده. او ثابت كرد در هر باشگاه به فراخر فرهنگ آنجا، انتخاب ميكند چگونه پيروز شود. گاه در اينتر با اتخاذ يك بازي تدافعي لقب «هرراي ثاني» را براي خود برميگزيند و گاه در رئالي كه طرفدارانش تنها با كسب 3 امتياز راضي نميشوند رو به فوتبالي تهاجمي مياورد. تنها ضعف اين روزهاي رئال ميتواند خودخواهي بعضا" بيش از حد مهاجمانش- منهاي اوزيل- در كارهاي هجومي باشد. در برخي صحنه ها اينطور استنباط ميشود كه رونالدو و هيگوايين تا زماني كه گل نزنند به آن يكي پاس نميدهند!

آمار مورينيو مقابل بارسا هم در نوع خود جالب است: اولين بار با چلسي و در 1/8 نهايي چمپيونزليگ سال 2005 مقابل بارسا قرار گرفت كه در مجموع دو بازي رفت و برگشت موفق به حذف آنها شد. فصل بعد در همان مرحله داستان دگرگون شد و بارسا با حذف چلسي مورينيو در نهايت فاتح اروپا. سال 2007 براي سومين بار متوالي دو تيم بهم رسيدند، اينبار در مرحله گروهي و مورينيو توانست 4 امتياز از بارسا بگيرد و سرگروه شود و در آخر پارسال; كه تيم مورينيو در مرحله گروهي اسير بارساي بدون مسي شد اما در نيمه نهايي كه ميداني به مراتب بزرگتر محسوب ميشد با ارائه كاتاناچيو بارسا را به زانو درآورد و اينبار اين تيم مورينيو بود كه در آخر جام را بالاي سر برد.

از طرفي بارسا در 3 فصل اخير تيم كم نوسان يا بهتر بگم بي نوساني بوده و در 6 سال اخير بهترين تيم قاره. آنها فصل را با يك شوك مديريتي آغاز كردند. خوان لاپورتا بعد از رقم زدن پرافتخار ترين دوره تاريخ باشگاه در انتخابات راي نياورد تا معاونش ساندرو راسل پشت ميز رياست بشيند. در ابتدا پيش بيني ميشد از آنجايي كه راسل در كابينه لاپورتا حضور داشته همه چيز در صلح و آرامش پيش خواهد رفت اما چند مصاحبه تند از لاپورتا نشان داد روابط آنچنان هم گل و بلبل نيست.

شايد سخت باشد مشاهده و اثبات چند درصد افتي كه اين بارسا در قياس بارساي يكي دو فصل پيش دارد ولي به اعتقاد نگارنده اين افت، ولو اندك وجود دارد و در چندجا مثل بازي با اركولس يا كپنهاگن و روبين قازان در اروپا خودش را نشان داده، حتي با ريز شدن در بازي بارسا درميابيم تيكي تاكا هم با كيفيت گذشته اجرا نميشود. جايگزيني ويا با زلاتان حركت پسنديده اي بود، چون زلاتان تمام كننده نبود و شيوه بازي اش به بارسا نميخورد اما اين ويا هم نه «وياي والنسيا»ست و نه «اتوئوي بارسلون». ويا در تيمي كوچكتر هرسال مينيمم 20 گل در ليگ به ثمر ميرساند اما در بارسا بعضا" فرصتهايي را از دست ميدهد كه باورمان نميشود او پشت توپ بوده. نمونه آخر ناكامي نسبي ويا در گلزني به همين هفته گذشته برميگردد كه از 8 گل بارسا،هيچكدومش سهم ويا نبود! همچنان معتقديم هيچكس براي بارسا اتوئو نميشود و سرعت و شم گلزني او را ندارد.

در اين ميان يك خريد هم از روي شكم سيري و البته با اصرار فراوان و غيرقابل درك انجام شد و آن خريد ژنرال كوچك- ماسكرانو- از ليورپول بود. خريدي كه از همان ابتدا مشخص بود كاربردي نيست چون با حضور بوسكتسي كه بازي اش در جام جهاني خيلي به دل اسپانيايي ها نشسته بود و از آن مهمتر محصول آكادمي باشگاست و تعصبي كه كاتالان ها به متولدين اين خطه دارند، بديهي بود مجالي به كاپيتان تيم ملي آرژانتين براي بروز هنرش در بازي تخريبي دست نميدهد. ماسكرانو هافبك دفاعي برجسته اي ست اما حتي اگر در ادامه فصل بازي هم به او برسد، تعدد پاسهاي اشتباه و خلاقيت پايينش با فلسفه تيكي تاكاي بارسا كه براساس سلامت پاسها بنا شده، همخواني ندارد.

سايرين تقريبا" همانند، با همان مرغوبيت گذشته و موفقيتهاي بارسا كماكان از جاده ژاوي- مسي ميگذرد. آنها با نتيجه خيره كننده اي كه مقابل آلمريا كسب كردند به 33 گل زده رئال رسيدند و اجازه ندادند عنوان «بهترين خط حمله» به تنهايي نصيب مادريدي ها شود.

كلام آخر: قدرت دو تيم بسيار بهم نزديك است، بازيكنان دو تيم خط به خط باهم قابل مقايسه اند و همچنين ميزان درايت، كارايي و حتي افتخارات مربيانشان. شانس بارسا بخاطر ميزباني قدري بيشتر است اما احتمال ميدهم مورينيو براي اولين و آخرين بار در اين فصل، چيزي مشابه آنچه با اينتر در نيوكمپ نشان داد را به اجرا بگذارد، با اين تفاوت كه مطمئنا" در ضدحمله ها برنامه خواهد داشت.

بعدالتحرير: اميدواريم حال كه قرار شده مسئولين قيد عزيزدردانه شان«نود» را بزنند و بازي را بطور زنده پخش كنند، دست كم به شبكه اي دستبرد بزنند كه زيرنويس ها و تبليغات ميان وعده كمتري داشته باشد تا خطاهاي وسط زمين را از بر نشويم يا مثل هفته قبل تصوير يكي از گلها غيب نشود! هرچند ميدانيم اصولا" تصاوير از مبدا(!) قطع ميشوند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 20:47  توسط سينا تيماجي  |